جسی و فرانک جیمز در خانه خود آموزش دیدند تا شورشیان، دزدان و راسکاها باشند!


برای کسی که اطلاعاتی گذرا از تاریخ داشته باشد، شکی نیست که زندگی در مرز کانزاس-میسوری در روزهای قبل از جنگ داخلی شبیه هیچ زمان و مکان دیگری نیست. نه شمال و نه جنوب نمی توانند به تعهد سطح بالایی نسبت به رفتار قابل قبول در زمان صلح یا زمان جنگ مباهات کنند. دوران خسته کننده، دردسرساز و وحشتناکی بود، به خصوص در این منطقه مرزی.

و بدتر شد، خیلی بدتر.

شواهد فراوان ثابت می کند که پسران جیمز و جوانر به طرز وحشتناکی توسط بسیاری از مقامات دولتی مورد بدرفتاری قرار گرفتند، اما بدرفتاری دزدی و قتل را توجیه نمی کند.

با پایان یافتن جنگ، اتحادیه گرایان رادیکال قانون اساسی جدیدی را در قانون اساسی میسوری اجرا کردند که کنفدراسیون های سابق را ممنوع می کرد. و هواداران از رای دادن، خدمت در هیئت منصفه، تصدی مناصب دولتی، موعظه انجیل و غیره. که روی آتش خانه بنزین می انداخت. چنین اقدامی چرا بود کتاب های زمان زندگی جسی جیمز (تا حدی) به جرم و جنایت به عنوان وسیله ای برای گرفتن انتقام از همه چیزهای یانکی روی آورد.

من نامزدهای زیادی را در ارزیابی سرزنش راهزنان، قصابی، و حشره کشی پسران جیمز پیدا کردم. مطمئناً مقامات دولتی فاسد، سیاستمداران محلی متقلب و بستگان شرور شرور و غیرقانونی بودند. با این حال، فرانک و جسی جیمز قاتل شدند زیرا آنها در خانه “مسیحی” خود به این شکل بزرگ شدند!

خانواده جیمز را نمی‌توان به خاطر ژن‌ها یا جایگاهشان در جامعه سرزنش کرد، زیرا اجداد جسی از خون‌های آبی بودند و زود به مستعمره جیمزتاون رسیدند. بعدها در جنگ برای استقلال شرکت کردند و برخی در مناصب سیاسی عالی بودند. پدر جسی یک مربی و کشیش بسیار محترم بود و از مزرعه و کارهای موعظه زندگی خوبی برای خانواده فراهم می کرد.

که در ظهور و سقوط جسی جیمزروبرتوس لاو نوشت که هر دو پسر جیمز “عمیقاً در مذهب قدیمی آموزش دیده بودند” و خانواده به طور منظم در کلیسا شرکت می کردند. از آنجایی که پدر کشیش بود قابل توجه نیست. علاوه بر این، نمی توان استدلال کرد که کشیش جیمز یک “مدرنیست” یا شک در اعتبار کتاب مقدس بود. علاوه بر این، همه نشان می دهد که او الگوی خوبی برای خانواده خود بوده است.

کشیش جیمز مردم را دوست داشت و خواهان بهبود آنها بود، همانطور که در بنیانگذار کالج ویلیام جول در لیبرتی، میسوری و کاشت کلیساهای مختلف منطقه مشخص شد. برخی می‌افزایند که او آسایش خانه را ترک کرد تا با قطار واگن به سمت غرب و میدان‌های طلای کالیفرنیا به مردم برسد. تصمیمی که به قیمت جان او تمام شد. من انگیزه های او (که همیشه خطرناک است) برای رفتن به کالیفرنیا را زیر سوال می برم.

کشیش جیمز احتمالاً به مزارع طلا رفته است تا از همسری قدرتمند، سرکوبگر و نفرت انگیز – زرلدا، معروف به زی، دور شود! بله، حتی باپتیست ها نیز می توانند چنین مشکلاتی داشته باشند و رفتن به میدان های طلا هرگز حرکت عاقلانه ای نیست. زی، که شش فوت قد داشت، به عنوان یک زن کشاورز سختکوش و با اراده شناخته می شد.

من هیچ مشکلی با آن ندارم، اما سوابق نشان می دهد که او یک زن متکبر، قاطع، و غیراخلاقی بود. من مثل شوهرش با آن مشکل دارم.

کودکان به والدین نیاز دارند که آنها را دوست داشته باشند، آنها را بلند کنند، محدودشان کنند، آنها را رهبری کنند و با آنها بخندند. رابرت این کار را به همسرش واگذار کرد. او شکست خورد.

این زوج در دوران دانشگاه رابرتز با هم قرار گذاشتند، اما زمانی که مدرسه در بهار ۱۸۴۱ تمام شد، دیگر صحبت نمی کردند. به نظر می رسد زی آنقدر صریح بود که همه را شوکه کرد. آن روزها این اعتقاد قوی وجود داشت که زن باید سکوت کند و نظر خود را بیان نکند که احمقانه بود. با این حال، ظاهرا، زی صریح و نفرت انگیز بود، هرچند ارتدکس. رابرت سرانجام تصمیم گرفت که بتواند با رفتار قاطعانه او زندگی کند و شاید بتواند او را تغییر دهد.

او آموخت که عاقلانه نیست که با توقع تغییر همسر خود ازدواج کنید.

من معتقدم که مورخان سوابق خانوادگی و کلیسا را ​​که قویاً نشان می دهد که فرانک و جسی جیمز در مزرعه خانوادگی توسط یک پدر مرعوب (و غایب) و یک مادر زیاده خواه (و عصبانی) شورشیان شدند را از دست داده اند. چنین شرایط تسکین دهنده بهانه ای برای شورش و راهزنی نیست.

فرانک و جسی در سن ۷ و ۳ سالگی پدرشان را تماشا کردند که از امنیت، امنیت، اگر نگوییم تقدس خانه اش فرار می کرد، اگرچه سابقه مشکلات عمده خانه را آشکار نمی کند. با این حال، کشیش که مراسم تشییع جنازه جسی را در اولین باپتیست در لیبرتی موعظه کرد، کشیش. JMP Martin، شواهد قانع کننده ای از مشکلات عمده خانوادگی ارائه کرد.

پس از اینکه رابرت جیمز خانه را به قصد مزارع طلا ترک کرد، زی با یک فرد محلی ازدواج کرد که سعی داشت بچه ها را تنبیه کند اما با مقاومت او روبرو شد. وقتی متوجه به هم ریختگی خانواده شد او را ترک کرد و به زودی پس از آن کشته شد. سپس زی با یک پزشک محلی به نام آرچی ساموئلز ازدواج کرد.

کشیش مارتین اعلام کرد که شخصیت زی جیمز «آنقدر مبهم بود که شوهرش که خود یک وزیر باپتیست بود، مجبور شد او و آن محله را ترک کند و به دنبال محیطی سازگارتر با کار وزارتی او در کالیفرنیا باشد. خانم جیمز با مردی به نام ساموئلز ازدواج کرد که فاقد هر گونه نیروی شخصیتی بود و صرفاً یک پسر سخت و طاقت فرسا در مورد جایگاه همسرش بود. خانم ساموئلز از پسرانش در کارشان حمایت می‌کرد و در واقع می‌توانست تقریباً هر چیزی را به درخواست او تضمین کند، زیرا تهدید می‌کرد که پسران بسیار ترسیده‌اش بر دشمنانش حمله کنند.»

به گفته کشیش، زرلدا “در سایه” بود و شوهرش “باید او را ترک می کرد”، اما این درست نیست. او مجبور به ترک نشد. او قول داده بود که پدر و مادرش را ترک کند و «به همسرش بچسبد» و یک تن شود. کشیش جیمز از هم جدا نشد، اما همسری ستمگر را تحت پوشش قانع کننده “موعظه برای معدنچیان گمشده” به جا گذاشت.

کشیش مارتین به دکتر اشاره کرد. ساموئلز فاقد «هر گونه نیروی شخصیتی» بود و زائده خانواده بود. ما از منابع دیگر می دانیم که دکتر. ساموئلز به انضباط بدنی کودکان اعتقادی نداشت. علاوه بر این، این یکی از مشکلات اصلی زی با همسر دومش است: “عدم محبت نسبت به آنها و استفاده از تنبیه بدنی او که زرلدا آن را تایید نمی کرد، منجر به شکست ازدواج شد.” او به سرعت خانواده را تجزیه و تحلیل کرد، از زمین بلند شد و با یک اسب تعامل مرگباری داشت.

کودکانی که در خانه‌ای بدون نظم و انضباط بزرگ می‌شوند، مانند حیواناتی هستند که در مغازه‌ها هستند.

زی به سرعت از پسرانش در برابر هر گونه انتقادی در سرتاسر سرپوش دفاع کرد و یک کمپین روابط عمومی شخصی در مورد اینکه چگونه باند جیمز-یونگر چهره های رابین هود بودند از صاحبان (یانکی های ثروتمند) می گرفتند و به افراد نداشتن (فقیر) می دادند. جنوبی ها).

مارتین اعلام می کند که زی از بدنامی خود برای زور زدن به دیگران استفاده می کند. او نشان می دهد که چگونه او سوار قطاری در کرنی به سنت لوئیس شد. یوسف و از پرداخت کرایه امتناع کرد. وقتی رهبر ارکستر اصرار کرد، خانم جیمز “روابط مادری خود را با پسران جیمز فاش کرد و تهدید کرد که در صورت امتناع از عبور آزاد او، او را تکه تکه خواهد کرد.”

خانم جیمز (ساموئل کنونی) بدون مشورت با کسانی که در مراسم تشییع جنازه شرکت داشتند، ترتیبات تشییع جنازه جسی را انجام داد. شخصی که نیاز به تشییع جنازه دارد همیشه از کشیش می پرسد که آیا مایل است مراسم تشییع جنازه را در کلیسای خود موعظه کند و در مورد روز و زمان مراسم تصمیم گیری کند. اینجا نه. او به کشیش اطلاع داد که مراسم تشییع جنازه فقط «چند ساعت قبل از زمانی که برای مراسم تعزیه تعیین کرده بود» برگزار می شود. کشیش جوان تمایل داشت از برگزاری مراسم تشییع جنازه در کلیسای خود خودداری کند زیرا “عادت نداشت که کار شبانی خود را کسانی که حتی اعضای گله او نبودند دیکته کنند.” اعضای کلیسا او را متقاعد کردند که با او همراه شود.

وقتی اولین باپتیست سنت. جوزف از برگزاری مراسم تشییع جنازه جسی خودداری کرد، کشیش مارتین از اولین باپتیست در کرنی به درخواست مادر جسی با انجام این کار موافقت کرد. در هفته نامه گزارش داد: «بیش از ۳۵۰ نفر کلیسا را ​​پر کردند و واعظ از ذکر نام جسی خودداری کرد. او از ایوب ۱۴ خواند: ۱ “مردی که از زن متولد می شود، کم روز و پر دردسر است.” حاضران را به توبه دعوت کرد و آنها سرودند من چه دوستی هستم (sic) در عیسی داشته باشید.

تابوت را به مزرعه ساموئل بردند و در اتاق خوابی گذاشتند که جان ساموئل، برادر ناتنی جسی مجروح روی تخت خوابیده بود.

در St. لوئیس گلوب-دموکرات گزارش داد که زی گفت: «جانی، پسرم، به برادر مقدست جسی، برادر مقتولت جسی نگاه کن. به او نگاه کن و سپس به مادر بیچاره دل شکسته و درهم شکسته خود نگاه کن. او مرده. آنها او را کشته اند، برادر بیچاره شما جسی. او در بهشت ​​است. او نزد خدا رفته است و خداوند او را قضاوت خواهد کرد. او از من گرفته شده است و من اکنون کسی را ندارم که به او تکیه کنم. جانی، برای مادرت زندگی کن – مادر بیچاره و دلشکسته ات.

سپس تابوت را به بیرون بردند و روی چند صندلی در حیاط گذاشتند. زی به تابوت نزدیک شد و ناله کرد: «قلب من شکسته است، قلب من شکسته، شکسته، شکسته است. آه قلبم شکست آنها پسر مقدس مرا کشته اند.»

مادر جسی نمی‌فهمید که جسی، نه او، جذابیت اصلی آن روز بود، اما او باید در هر عروسی عروس و در هر مراسم خاکسپاری جسد باشد. او با صدای بلند زاری کرد: «دلم شکست، قلبم شکست، شکست، شکست. آه قلبم شکست آنها پسر مقدس مرا کشته اند.»

وقتی بازدیدکنندگان برای دیدن قبر او در مزرعه توقف کردند، زی از آنها ۲۵ سنت گرفت و سنگ های قبر او را فروخت. از آنجایی که تنها چند سنگ روی قبر و نزدیک آن وجود داشت، او آنها را از رودخانه ای نزدیک پر کرد. او در ازای پرداخت هزینه اضافی، گشت‌های پولی در مزرعه انجام داد، تمرینی که فرانک در سال‌های آخر زندگی خود ادامه داد.

نمی توان مثبت بود، اما پس از مشاهده شواهد، من متقاعد شدم که تمام خانواده قربانی یک زمان و مکان وحشی، عمدی و شرور بودند. با این حال، دیگران در همان شرایط زندگی می کردند و زندگی عادی داشتند. پسران جیمز مشکل اضافه‌ای داشتند: مادری خودمحور و خودخواه و پدری رام و سپس غایب، و تمایلی به شنا کردن بر خلاف جریان آب نداشتند.

و مانند بسیاری از خانواده ها که امروزه انجام می دهند، از آبشار گذشت.

لینک مقاله پست اصلی و مقالات بیشتر از Don Boys، Ph.D.

دیدگاه ها و نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده نظرات این نشریه نیست.

اگر این مقاله را آموزنده یافتید، لطفاً یک کمک مالی کوچک به ما در نظر بگیرید فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه نگاری محافظه کار – یا انتشار این خبر. متشکرم.

منبع سندیکای مقاله اصلی RWR.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر