عدم ترس از لایه ها. روز عجیبی


اواخر شب دیگر اینجاست. همسرم حال خوبی ندارد ، او می خواست در حالی که بیدار بود دوستانی پیدا کند. من کار نمی کنم ، بنابراین خوب است که انعطاف پذیری لازم را داشته باشم.

در کل ، روز عجیبی بود. من برای آبیاری باغ سبزیجاتمان زود بیدار شدم ، مدتی بیرون نشستم و سپس دوباره به رختخواب رفتم. من تا ظهر خوابیدم. منظور من این است که چه کسی اهمیت می دهد وقتی شما در برنامه نیستید ، اما هنوز هم. وای! اگر قبلاً به آن اشاره نکرده ام ، من یک قهرمان خواب هستم. من عاشق خوابیدن هستم. با این حال ، امروز یک مورد در تقویم داشتم: جلسه 1. 30 برای بحث در مورد کنسرت طراحی مستقل احتمالی. این احتمالاً یکی از آخرین کارهایی است که من فکر می کردم دوباره انجام دهم ، اما یک پست در LinkedIn دریافت کردم که در آن می پرسید آیا علاقه مند هستم و چرا و اگر از چه کسی باشد ، بله گفتم. علاوه بر این ، اگر من “شغلی” پیدا کنم که واقعاً از کار کردن روی آن هیجان زده ام ، انگشتان دست من روی هم قرار می گیرند. ملاقات واقعا خوب پیش رفت و افرادی که با آنها صحبت می کردم واقعاً ستایش کننده بودند. من فکر می کنم روحیه خوبی در اطراف وجود دارد. می تواند منجر به کار بیشتر شود…

او بیشتر بقیه روز را صرف کار روی تکمیل پتویی که برای مادرم کرده بود می کرد. من آن را در روز جمعه به او می دهم و از این بابت بسیار هیجان زده هستم. این اولین پتو کامل من است که در نهایت یک پروژه واقعاً ویژه برای من بود. بهترین بخش این است که او هیچ نظری ندارد. ببین ، من بدترین هدیه دهنده روی زمین هستم. من تقریباً هرگز با بسیاری از افراد ، حتی در صورت وجود ، برخورد نمی کنم. می دانم که این ترسناک به نظر می رسد ، اما قرار است یکی از ویژگی های کمیاب من باشد. امیدوارم این جلد حداقل بخشی از آن را که مادرم نگران آن است ، جبران کند. اگر می خواهید آن راwonkyquilter بررسی کنید ، با یک حساب تازه رنگ شده در اینستاگرام هستم.

سپس یکی از دوستان هنرمند آمد تا نقاشی خریداری شده را بردارد و ما در لابی خود کمی گپ زدیم ، واقعاً سرگرم کننده بود. در واقع ، این اولین بار است که COVID-19 به من برخورد می کند و من شخصاً زمانی را با شریکم و خارج از مادرش گذرانده ام. من کاملاً ناراحت هستم ، اما در کل بسیار محتاط هستم. جمعه روز گانگستری خواهد بود زیرا من برای اولین بار در یک سال آینده عمه و پسر عموی خود را ملاقات می کنم ، همه ما ناراحت هستیم. این به معنی بغل کردن و لبخند زیاد است. نمی توانم صبر کنم.

عجیب ترین چیز امروز این بود که من اصلاً غذا نخوردم. روزهای زیادی وجود دارد که من تا دیر شب یا حتی اوایل شب غذا نمی خورم ، اما امروز در آن زمان واقعاً نمی خواستم این کار را انجام دهم. من حتی برای شریک زندگی ام آماده شدم ، اما فقط چیزی نمی خواستم. گرسنه ام ، اما فقط تا آخرین صبح منتظر می مانم تا بالاخره غذا بخورم.

این من را اذیت نمی کند … من احساس گرسنگی یا هیچ چیز نمی کنم ، فقط … نمی دانم چه چیزی. این یک چیز معمولی نخواهد بود. با این حال ، گاهی اوقات داشتن معده خالی واقعاً خوب است ، به ویژه وقتی که به آن عادت ندارید. احتمالاً چیزهای زیادی برای جستجو وجود دارد ، اما من قصد ندارم در مورد آن سر و صدا کنم.

به طور کلی ، من احساس می کنم که اوضاع در آن منطقه چگونه پیش می رود. همانطور که دفعه قبل اشاره کردم ، بسیار کند پیش می رود ، اما می رود. من حتی احساس نمی کنم که به طور فعال هر کاری را انجام می دهم ، با آن متفاوت از آنچه در دهانم گذاشتم رفتار نمی کنم. بدون شمارش کالری ، هیچ چیز. من آن را بسیار آسان می نامم ، اما مانند بسیاری از چیزهای آسان ، واقعاً اینطور نبود ، من همیشه آن را انجام می دادم. من فکر می کنم آنچه از آن بیرون می آید این است که ذهنیت درستی دارد و صادقانه بگویم ، وقتی به آن ضربه می زنم خوش شانس هستم ، زیرا انگار می توانم خودم را تحت فشار قرار دهم. من قبلاً این را تجربه کرده ام و آن را به عنوان لمس یک سوئیچ دیواری توصیف کرده ام. ناگهان چراغ روشن شد. من اعتباری برای آن نمی پذیرم.

فعلا تموم کن امیدوارم زودتر بخوابم …

دیدگاهتان را بنویسید