Wholeway to Whole30 – و در مورد تسلیم شدن فکر کنید


امروز پانزدهمین روز است. وای من نمی توانم باور کنم که من هنوز آنجا هستم ، اما از طرف دیگر واقعاً مشکلی نیست. آیا می توانم وقتی می خواهم چیزی را که می خواهم از دست بدهم؟ البته. در واقع ، دیشب یکی از آن رویاهای معروف غذایی را دیدم. من وارد جزئیات نمی شوم ، اما حاوی کلوچه های عظیم و صادقانه بود ، من نمی توانم به یاد داشته باشم که آیا آنها را در خواب خوردم ، بنابراین … خوب.

روز جمعه ، من قطعاً فکر می کردم پایان کار است. در پایان روز کاری ، من یک رویداد استرس زا داشتم که شامل یک حساب بانکی نسبتاً جدید می شد (اساساً ، KeyBank حساب من را مسدود کرد و گفت که این حساب من را می رباید ، زیرا آنها در سال 2011 متوجه سرقت هویت شدند ؛ آنها من را بیش از حد خطرناک یا چیزی دیگر می دانستند. همه چیز مزخرفی که می خواستم بخورم. من حتی به شریک زندگی ام پیام دادم “من می خواهم Whole30 را ترک کنم.”

اما بعداً او برگشت ، چقدر افتخار می کردم که به آن پایبند باشم ، این به نوعی من را دوباره به واقعیت تبدیل کرد. فهمیدم که به خودم نیز افتخار می کنم ، آنجا هستم و در بهبود عاداتم کار می کنم. آیا چنین دوره ای فرصت خوبی برای من نخواهد بود تا راهی جدید برای غلبه بر استرس یا سرکوب احساسات خود بیابم؟ به طور خلاصه ، من تسلیم نشدم ، حتی زمین نخوردم. من این را دومین “مهمترین” مورد آموزشی – دومین مسئله – می دانم که با موفقیت در یک گردهمایی خانوادگی بدون حادثه شرکت می کنم. آن چیزها همیشه ، همیشه شامل مقدار زیادی غذا بسیاری از غذاهایی که من واقعاً دوست دارم بخورم اما قطعاً در W30 قرار نمی گیرند. آنچه در آن مورد انجام دادم ، مطمئن بودم که قبل از خوردن غذا خوب غذا می خورم ، اما وقتی به آنجا رسیدم متوجه شدم که به هر حال گرسنه خواهم بود ، باید برنامه ریزی بهتری داشتم. در ذهن من فکر می کردم آنها خواهند بود چیزی من می توانم آنجا غذا بخورم ، مانند بشقاب سبزیجات یا چیز دیگری ، ناگفته نماند که واقعاً قرار است همه را ببینم ، نه غذا بخورم. البته این بار تاس وجود ندارد. به معنای واقعی کلمه هیچ چیزی در برنامه تحت اللفظی وجود نداشت … تا اینکه پسر عموی من یک هندوانه مجلل و خانگی را کشف کرد. و بعد مدت کوتاهی بعد؟ او یک جعبه لوبیا تازه چیده شده از باغش به من داد. همچنین خواهرش تکه هایی از سیب فوجی داشت که با من به اشتراک گذاشت. به طور کلی ، این یک غذای خوشمزه بود: غذای موقتی. درس آموخته شده ، با وجود شرایط اجتماعی ، مطمئن شوید که برنامه B دارید.

اگر چیز دیگری نباشد ، من از Whole30 که به من این مهارت های مقابله ای جدید را آموزش داده است قدردانی می کنم. من همیشه برای بسیاری از چیزها به غذا متکی بوده ام ، داشتن چنین وسایلی برای من تا پایان عمر کاملاً رایگان است. ارزش این چالش را دارد ، اما مطمئناً امیدوارم از مزایای آن استفاده کنم.

تا کنون درد من اصلاً درد من به طور کامل از بین نرفته است و من هنوز از نظر انرژی واقعا در حال کشش هستم. به نظر می رسد من نمی توانم به اندازه کافی بخوابم ، حتی نه ، ده ، یازده ساعت در روز. با این حال ، من می گویم که خواب بهتری داشتم. مثل مردگان می خوابم.

با گذر روز ، می نویسم این را می نویسم ، با خودم فکر می کنم که آیا باید حوله را به طور جدی پرتاب کنم. من مطالب مختلف را در انجمن های مختلف و وبلاگ ها در مورد تجربیات Whole30 خواندم و … نمی دانم. من به این مرحله رسیده ام ، از تسلیم متنفرم ، می دانید؟ من فقط از احساس خستگی بسیار خسته شده ام ، نمی توانم بدانم که آیا بهتر می شود یا این چنین است ، یعنی “خون ببر” برای من وجود ندارد. بعد دوباره؟ به نظر می رسد این روزها من در حال گذراندن این کل دنباله ای از افکار و پایان یک روز دیگر هستم. بهترین چیزی که می توانم در این مرحله بگویم ، همان چیزی است که اغلب به خودم می گویم. “خواهیم دید.”

دیدگاهتان را بنویسید